صنعت گردشگري، هژير پلاسچي _ زيبايي شگرفي دارد. بر اين دايره سبز، زيبايي آميخته اي از شعر و موسيقي و تصوير در چشمهاي هزاران تماشاگر مشتاق مينشيند. طبل و شيپور و سنج در كنار شعري ريشهدار در ادبيات كهن ايراني به ياري مرداني ميآيد كه بر دايره اي سبز در ميانه ميداني محاصره شده در انبوه سكوهاي سنگي كه به سبك رومي بر گرداگرد حسينيه حلقه زده اند، بر ستونهاي نزار هنري فراموش شده ميايستند و هر سال جماعت بسياري را از جادههاي پرخطر خوانسار به سوي روستاي قودجان ميكشانند.
هر سال از 20 تا 28 صفر شبيه خوانان ايراني از گوشه گوشه اين مرز و بوم به سوي روستاي قودجان در 6 كيلومتري خوانسار ميآيند تا هر چه در چنته دارند و هر آن چه از شبيه خواني باقي مانده را روي صحنه، جان دهند. اين مراسم مصادف با بيستم صفر با شهادت خواني امام علي آغاز و در شامگاه بيست و هشتم صفر دميمانده به پايان نوزده فروردين با تعزيه بازار شام پايان يافت.
در اين فاصله زماني 9 روزه هر روز دو شبيه خواني به اجرا در ميآمد. پشيماني يزيد، جنگ خيبر، عروسي حضرت زهرا، شهادت خواني مسلم ابن عقيل، فاطمه صغري، شهادت خواني طفلان مسلم، شهادت خواني امام محمدباقر، شهادت خواني حر ابن رياحي، شهادت خواني امام موسي كاظم، شهادت خواني علي اكبر، شهادت خواني امام رضا، شهادت خواني قاسم، شهادت خواني حضرت زهرا، شهادت خواني ابوالفضل عباس، شهادت خواني امام حسن مجتبي و شهادت خواني امام حسين ديگر شبيه خوانيهايي است كه در اين چند روز روي صحنه رفت.
حسينيه حضرت ابوالفضل قودجان امسال تنها در تعزيه شهادت امام حسين 40 هزار نفر را بر سكوهاي سنگي و جايگاههاي مخصوص بانوان تماشاگر كه بالاتر از سكوها قرار دارد نشاند تا بتوانيم به راحتي باور كنيم كه در اين 9 روز 400 هزار نفر در تعزيهها شركت كرده اند.
محمد مجتبي نيا، عباس صالحي، جواد فلاحتي، حسن كريمي، عباس رفيعي، حسن بخشي نيا و محمد معنوي زاده با طبل و شيپور و سنج پوشيده در بالاپوشهايي سياه با كنارههاي زربافت وارد ميدان گاهي تعزيه ميشوند و نواي حزن انگيز مارش عزاداري را در فضاي پرنفس سالن رها ميكنند و اين يعني فرمان به سكوت جماعت براي آغاز تعزيه.
شمر سرخ پوش و حرمله كه سياه به بر كرده سوار بر اسبهاي سياه و قهوهاي وارد ميدان ميشوند و چنان رجز ميخوانند كه گويي درست در آن سوي ميدان سپاه حسين ايستادهاند. پرده كه دگرگون ميشود جبرئيل ملك با فرشتگان بارگاه بر حسين فرود ميآيند تا او را به بهشت وعده دهند و درخنكاي بالهايشان آخرين شب را بر او سحر كنند.
اينك پگاه، لابد از شرق كربلا طلوع ميكند. شمر حسين را به بيداري و ميدان ميخواند. دو سپاه در برابر هم صف كشيدهاند. در يك سو، پليدي و نابكاري و در ديگر سو نيكي و ماندگاري. در يك سو شمر و حرمله تيغ بر حسين كشيدهاند و در ديگر سو "حسين اسطوره" نبرد را آماده ميشود.
حسين براي بدرود، براي رفتن و بازنيامدن رو سوي خيمههاست. زينب هراس جان برادر دارد. برادر از دشنه و جان سخن ميگويد. فرزندان حسين به زينب سپرده ميشوند. اين حسين است كه غمگنانه به سوگ يارانش نشسته است. اين حسين است كه بر ميدانگاهي تعزيه فرياد ميكند: «پس از ياران، مرا كي زندگي آيد به كار آخر.» اين نداي حسين است كه گويي در گوش تاريخ و در تمامي ميدانهاي نبرد نيكبختي با سياهي و پلشتي از زبانهاي سرخ سرسبز بر باد ده تكرار ميشود كه «كجاست ياري كننده اي كه ياري ام كند؟»
جبرئيل بهشتيان را به آب ميخواند براي علي اصغر، حسين اما تقدير را گردن نهاده است. او باور دارد كه اگر بناست علي اصغر در صحراي كربلا به خون كشيده شود بايد چنين شود. راه گريزي نمانده است. شبيه خوان امام حسين به زبان تركي از سپاه يزيديان آب ميخواهد براي لبهاي خشكيده علي اصغر. حرمله اما به شقاوت تير مياندازد. گلوي علي اصغر خونريز تير حرمله است. حسين به سوگواري كفن بر اندام كودكش ميپيچيد و خاك، خاك پذيرنده، نوزاد را در آغوش ميگيرد. پرده باز در راه دگرگوني است. حسين نواي ياري خواهي مسافران را پاسخ ميگويد. شيري در كار دريدن مسافران است. حسين شير را رام ميكند و يتيمانش را به شير ميسپارد.
ضعفر جني و ارتشي از جنها به همراه مردههاي كفن پيچ به ياري حسين ميآيند و در صحراي كربلا، اما حسين اين آورد را نابرابر ميداند. مروت براي حسين زيباتر از زندگي است. پس كمك اجنه را رد ميكند، آن هم زماني كه ديگر هيچ پيكارگري در ارتش حسين بر جا نمانده و ميدان نبرد پوشيده از اندام يارانش است. پس ميخواند: «دير آمدي ضعفر / شد غرق خون اكبر».
اينك حسين بر ميدانگاه تعزيه افتاده است. لشگر دشمن هيچ سرداري ندارد تا سر حسين را از بدن جدا كند. شمر به ميدان ميآيد براي بريدن سر حسين. برادرزاده امام اما خنجر از كف شمر ميربايد. بارها و بارها، تا شمر خنجر را سرانجام برگلوگاه طفل خردسال بلغزاند و بعد بر گلوي حسين.
مردمان گرداگرد اما در سر تا سر اين روايت شگفت انگيز با تغزيه خوانان گريسته اند. جنگيدهاند. ايستادهاند. آنان در تمامي اين لحظات درست در ميان ميدان بودهاند. و تيغ شمر بر گلوي حسين نداي هجوم جماعت است بر صحنه بازي تا هر كدام دستمالي به تبرك بر تن شبيه امام حسين بكشند.
در اين تعزيه «رضا مشايخي» در نقش امام حسين، «حسن بركتي پور» در نقش سلطان قيس، «حسين نرگس خاني» در نقش حضرت زينب، «محمود محسني» در نقش وزير، «محمد زينعلي» در نقش سكينه، «امير سليماني مقدم» در نقش فاطمه صغري، «مجتبي هوشياري» در نقش ضعفرجني، «الياس مشتاقي» در نقش عبدالله، «محمد رضايي» در نقش جبرئيل، «حسن بركتي» در نقش شمر، «مسعود حجاري مهر» در نقش حرمله، «مرتضي صفاريان» در نقش ابن سعد و «سيد محمد اميني» در نقش اشعث ايفاي نقش كرده اند.
«علي ترابي» سرپرستي تعزيه خوانان را بر عهده دارد و «محمد رضايي» كارگردان صحنه است.